هانی و هیام بهمن 97
مدرسه هانی در بهمن 97
تولد هانی بهمن 97
هانی و هیام در دی ماه 97
عینک منو به چشماش زده و میخنده😂 هیامی و دوست خوبش زینب خانم بیان 😍 انس پسردایی اسرا و بیان خانم آقا علی پسر همکار مامانی ...
هانی و همکلاسی هاش در دی ماه 97
هانی و هیام آذر 97
هیام و آمیتیس بلالیط دوست داشتنی ترین میان وعده ی مامانی آبجی هیامم فرشته ی زیبا و دوست داشتنی که اکثرا من و اون با هم دعوا داریم😂 ...
هانی و هیام در آبان ماه97
من و آبجی هیامم بستنی خوران منه درسخون به محض اینکه میخوام مشق بنویسم ,هیام هم سریع دفتر و دستکش پهن میکنه کنارم یه روز خوب محل کار مامانی با غذای خوشمزه خانگی از مدرسه مستقیم اومدم پیش مامانم که با این صحنه ی خوشمزه روبرو شدم ماشینی که با کمک استادم آقای عینی راد توی کلاس رباتیک ساختم نور دختر دایی مریض شده اسرا خانم دختر دایی احمد بچه های زیبای چابهار ...
هانی و هیام با دوستای جدیدشون
هیام الان یک ماهه دوست جدید پیدا کرده به اسم زینب خانم زینب دختره همسایه روبرویی ماست و یکسال از هیام بزرگتره مامانم زینب رو خیلی دوست داره و چون دختر مودب و مهربونیه اون پشت سری هم محمد طاهاست ,پسرهمسایه بغلیمون اول دوست هیام بود و الان با منم یه جورایی رفیق شده اینم آقا میلاد همسایه و دوست جدیدم ا آقا میلاد که توی عکس قبلی معرفی کردم کناریش آقا رضا برادر زینبه راستی رضا و میلاد هر دو یکسال از من بزرگترن و کلاس سوم هستن و مدرسشون با من فرق داره ولی برای من دوستای خیلی خوبی هستن ...













